<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>Wakeful Side of Words</title>
      <link>http://mehrpooya.info/persian/</link>
      <description></description>
      <language>fa</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>03/01/2010</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

      
      <item>
         <title>ما بر آزادی پای‌فشردیم و آنان بر گلوی‌اش ...</title>
         <description><![CDATA[مثل همیشه، خبر کوتاه و تلخ! مثل پتک. هنوز گیج‌ام. نمی‌فهمم در مخیله‌ی (یا هر جای دیگر) آقایان چه می‌گذرد که این‌گونه حکم‌می‌دهند. روزنامه‌نگاران که دربند-اند، این اندک روزنامه‌‌های باقی‌مانده که دست و پا شکسته می‌نویسند هم تحمل‌نمی‌شوند و به محاق می‌روند. فقط ۱۹۶ روز از توقیف اعتماد ملی گذشته،۲۵۰ روز از توقیف یاس نو . ۸ ماه از بستن کلمه‌ی سبز و همین‌جوری می‌رویم تا شرق و هم‌میهن و شهروند امروز.<br />امروز هم که <a href="http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12362.html">ایران‌دخت و اعتماد</a>. چرا ... به‌گمانم خودشان هم نمی‌دانند. فقط می‌خواهند این دوشنبه‌های ما را هی سیاه و سیاه‌تر کنند. باز تکرار می‌کنم که <b>هرکدام از این بستن‌ها ما خوانندگان را که به دیوانگی می‌کشاند، دوستان روزنامه‌نگار که خانه‌شان ویران‌می‌شود، نمی‌دانم چه می‌کشند</b>. هنوز آن شنبه‌ی لعنتی‌ی توقیف شهروند امروز یادم است. آن غروب بستن اعتماد ملی و تمام تلخ‌لحظه‌هایی که این ۱۰ -۱۲ سال بارها و بارها از سر گذراندیم. کیهان توهین می‌کند و خط و نشان می‌کشد، وطن امروز بیت‌المال را، ایران و روزنامه‌هایی از این دست جولان می‌دهند، اما، اما ... لعنت به این بستن‌ها، لعنت به این تنگ‌چشمی‌ها ...<br /><img alt="irandokht.jpg" src="http://mehrpooya.info/persian/pic/irandokht.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" height="528" width="380" /><br /><img alt="etemaadp01.jpg" src="http://mehrpooya.info/persian/pic/etemaadp01.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" height="506" width="380" /><br /><strike><b>پی‌نوشت:</b></strike> هنوز شوق چاپ جدید ایران‌دخت یادمه، آخرین هفته‌ی آذر، تهران بودم. این چند شماره همراه من در بیکاری‌های طولانی روزهای خدمت بود. هنوز دو شماره‌ی آخر رو تو کیفم دارم. دیروز ساعت‌های متمادی می‌خوندم . از هفته‌ی آینده ... نمی‌دانم<br /><div><br /></div><div><br /></div>
]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/388-etemaad-and-irandokht-banned.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/388-etemaad-and-irandokht-banned.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جامعه</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">اعتماد</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">ایران دخت</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">توقیف</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">روزنامه</category>
        
         <pubDate>03/01/2010</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>بهمن جلالی درگذشت</title>
         <description><![CDATA[بهمن جلالی، یکی از نام‌دارترین نام‌های تاریخ عکاسی‌مان امروز درگذشت. او که زاده‌ی سال ۱۳۲۳ در <a class="zem_slink freebase/en/tehran" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Tehran" title="Tehran" rel="wikipedia">تهران</a> بود، اگر چه علوم سیاسی را در دانشگاه خواند اما با آموختن تجربی عکاسی، در عمر ۴۰ ساله‌ی عکاسی خود، گامی بزرگ در ثبت لحظه‌های حساس تاریخ معاصر کشورمان برداشت. شرکت در بیش از ۵۰ نمایشگاه بین‌المللی&nbsp; و به یادگارگذاشتن هزاران قطعه عکس ناب دست‌آورد گران‌بهای عمر ۶۵ ساله‌ی بهمن جلالی است که امروز به آخر رسید.<br /><img alt="bahman jalai.jpg" src="http://1architect.ir/persian/pic/bahman%20jalai.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" height="500" width="340" /><br />&nbsp;بهمن جلالی را با عکس‌های تاثیرگذارش از روزهای انقلاب ۵۷، از جنگ ۸ ساله با عراق و بازسازی عکس‌های دوران قاجار، با تاسیس تنها عکس‌خانه‌ی ایران، با کتاب عکاسی سیاه و سفید و... تا ابد به یاد خواهیم داشت. افسوس او که قرار بود در بهار ۲۰۱۱ جایزه‌ی معتبر <b>سپکتروم </b>بنیاد فرهنگی نیدرزاکسن آلمان، زود از میان‌مان رفت. روان‌اش در کنار دیگر عکاس نامدار، کاوه گلستان، آسوده و شاد باد. این عکسی است که بهمن جلالی در دی‌ماه ۱۳۵۷ از کاوه گلستان در دانشگاه تهران گرفته‌است.<br /><img alt="kaveh-golestan.jpg" src="http://1architect.ir/persian/pic/kaveh-golestan.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" height="440" width="338" /><br />در زمینه‌ی معماری، مجموعه‌ای از عکس‌های کویر ایران که در میان سال‌های ۵۶ تا ۷۰ گرفته‌شده، از وی به‌جامانده‌است.<br />&nbsp;&nbsp; <br /><div><br /></div><div><br /></div>

<div style="margin-top: 10px; height: 15px;" class="zemanta-pixie"><br /><span class="zem-script more-related more-info pretty-attribution paragraph-reblog"><script type="text/javascript" src="http://static.zemanta.com/readside/loader.js" defer="defer"></script></span></div>]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/387-bahman-jalai-death.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/387-bahman-jalai-death.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاريخ و فرهنگ</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگ و هنر</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بهمن جلالی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">درگذشت</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">عکاسی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">کاوه گلستان</category>
        
         <pubDate>01/15/2010</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>مووبل تایپ ۵</title>
         <description><![CDATA[<p><a href="http://www.movabletype.org/">مووبل تایپ ۵</a> رسما از روز پنجم ژانویه منتشرشد. فکر می کنم زمان به روز کردن رسیده باشه ...</p>
<p><img width="390" height="215" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" class="mt-image-center" src="http://1architect.ir/persian/pic/mt5-objects.png" alt="mt5-objects.png" /></p>]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/386-mt5.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/386-mt5.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مووبل‌تايپ</category>
        
        
         <pubDate>01/08/2010</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>بکش هرچه دلت خواست، خانه آبادان ...</title>
         <description><![CDATA[<p>دیرزمانی پیشتر, محمدعلی&zwnj;شاه قاجار سرمست از حمایت روسان، مجلس را به توپ بست تا به خیال خود بساط آزادی را از این سرزمین برچیند و یکه&zwnj;تاز میدان مملکت&zwnj;داری شود. او پس از کودتا بسیاری از آزادگان و روشن&zwnj;فکران را به باغ&zwnj; شاه فراخواند و ساعتی بعد اینان را به قتل رساند. سال&zwnj;ها بعد آزادی هم&zwnj;چنان حرف مشترک ملتی است که استبداد را پس&zwnj;می&zwnj;زنند و برای این خواست مقدس خون می&zwnj;دهند. صفا شاعر آن عصر، شرایط و رفتار شاه را در حکایتی زیبا به تشبیه رفتار کوته&zwnj;نظرانه&zwnj;ی برخی دهقانان روایت&zwnj;می&zwnj;کند. حکایت بامسمایی است در این روزگار هم</p><blockquote><p>به عرض شاه رسان ای صبا ز قول صفا<br />که ای شهنشه دوران و جانشین کیان<br />مگر به عرض حضور تو نارسانده کسی<br />که گندمی که نمایند زیر خاک نهان<br />نخست چون که شود سبز لاغر است و تنک<br />چنان&zwnj;که می&zwnj;نپسندند زارع و دهقان<br />برای مصلحت دهقنت، یله سازد<br />گله به مزرعه&zwnj;ی کدخدای ده، چوپان<br />لگدکنند و چرند آن&zwnj;چه گندم و سبزه است<br />چنان&zwnj;که بایر و دایر شود همه یکسان<br />چو بگذرد دو سه روزی از آن، همان گندم<br />بروید ز نو و سرسبز زان شود بستان<br />***<br />بکاشت <b>ملت </b>بیچاره تخم <b>آزادی</b><br />ز بعد بندگی قرن&zwnj;های بی&zwnj;پایان<br />چو سر ز خاک برآورد، امر فرمودی<br />به مردمی همه اهریمنان بد ایمان<br />که خاک مجلس و مسجد همی دهند به باد<br /><b>کشند </b>مردم مظلوم را ز پیر و جوان<br />یه یک اشاره که از روی خواهش نفس است<br />خراب گشت بسی خانه&zwnj;های بی&zwnj;گنهان<br />شها! چراندی اگر <b>سبز </b>حاصل <b>ملت</b><br />بهوش باش که رویاندش <b>خدای جهان</b><br />خراب کردی اگر خانه&zwnj;ای ز بی&zwnj;گنهی<br />جسارت است اگر خانه&zwnj;ات شود ویران<br />یکی لطیفه&zwnj;ی نغز این بود خانه را<br />هزار زرع بود فی&zwnj;المثل به حیث مکان<br />ولی به مملکت ما تو چون شهنشاهی<br />ترا بود به مثل خانه کشور ایران<br />خراب گردد و ویران، تو مرده یا زنده<br />به قول عامه: این خط و این نشان<br />زبان درازی شد خسروا! ببخش مرا<br /><b>بکش </b>هرچه دلت خواست، <b>خانه آبادان</b></p></blockquote>]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/321-similar-history-within-100-years.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/321-similar-history-within-100-years.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاريخ و فرهنگ</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زبان و ادبيات</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سياست</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گاه‌نوشته‌ها</category>
        
        
         <pubDate>12/28/2009</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>عاشورای ۸۸</title>
         <description><![CDATA[<p>و باز هم تکرار بی&zwnj;تکرار خون و مظلومیت</p><p>و سکوت</p><p>و فریاد</p><p>و باز هم حسین و تنهایی&zwnj;اش</p><p>و یزید و خنده&zwnj;های سرمست&zwnj;اش</p><p>و رعشه&zwnj;اش از پوشالینگی این ساز و برگ</p>]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/385-ashura-88.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/385-ashura-88.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جامعه</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">تهران</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">عاشورا</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">محرم</category>
        
         <pubDate>12/28/2009</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>و محرم که در همین نزدیکی‌هاست</title>
         <description><![CDATA[<p><img height="390" width="390" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" class="mt-image-center" src="http://dc176.4shared.com/img/162595797/b2849762/ashura.jpg" alt="عاشورا" /></p>]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/384-muharram.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/384-muharram.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گاه‌نوشته‌ها</category>
        
        
         <pubDate>12/18/2009</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>وطن, همین و تنها همین ...</title>
         <description><![CDATA[<p>هر تلاشی باید که به نتیجه&zwnj;ای منتهی بشه, حالا گاهی اون نتیجه ملموسه و قابل درک و دیدن و گاهی می&zwnj;شه یه حسه عمیق و بی&zwnj;پایان. چند سالی که برای پایان&zwnj;نامه وقت گذاشتم, آخرش به یه حسه عجیب از دلدادگی به وطن، فرهنگ, گذشته و حال و آینده&zwnj;اش ختم شد. چنان سرشار بودم که روز دفاع نمی&zwnj;دونستم چطوری این حس رو بیان کنم. آخرش شد همین چند خط نوشته که یک هو و بی&zwnj;هوا اومد به ذهنم:</p> <blockquote> <p>وطن یعنی همه جان و همه تن<br /> وطن یعنی جهانی در دل من<br /> وطن یعنی خروش این خیال پاک<br /> وطن یعنی کوه&zwnj;ها سر به افلاک<br /> وطن یعنی برخیز و منشین<br /> وطن یعنی آسمان&zwnj;ها را ببین<br /> وطن یعنی بوسه بر جبین خاک<br /> وطن یعنی پیراهنی از همین خاک<br /> وطن یعنی این خاک زرخیر<br /> وطن یعنی همتی کن، برخیز<br /> وطن یعنی که پای در راهم بگذار<br /> وطن یعنی تا ابد باش پایدار</p> </blockquote> <p><img width="390" height="551" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" class="mt-image-center" src="http://1architect.ir/persian/pic/thesis-4.jpg" alt="thesis-5.jpg" /></p>]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/383-vatan.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/383-vatan.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گاه‌نوشته‌ها</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">وطن</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">پایان‌نامه</category>
        
         <pubDate>11/29/2009</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>یک سال گذشت، یعنی دوازده ماه، دوازده ماه ناقابل</title>
         <description><![CDATA[<p>امروز سال&zwnj;گرد پایان&zwnj;نامه است. یک سال پیش در چنین روزی درس&zwnj;ام تموم شد و امسال در حال خدمت سربازی. پایان&zwnj;نامه برای من روزهای خوب و دلچسبی بود، هرچند طولانی&zwnj;شدن و پیچ&zwnj;خوردن&zwnj;های پیاپی&zwnj;اش برخی اوقات حسابی حالم رو می&zwnj;گرفت. پایان&zwnj;نامه برای من نقطه&zwnj;ی شروع یک علاقه بود، یک دغدغه و پاگذاشتن توی راهی که مختصات ذهنی من رو حسابی تغییرداد و احتمالا تا سال&zwnj;ها بعد هم اثرش باقی می&zwnj;مونه. این راه رو اما خیلی دوست دارم. شروع شاید بهمن ۱۳۸۳ بود. روزهایی که به انتخابات ۱۳۸۴ نزدیک&zwnj;می&zwnj;شدیم. آن روزها بسیار از سیاست می&zwnj;خواندم. کم&zwnj;کم یافتن رابطه&zwnj;ای میان سیاست و معماری بخشی از ذهنم رو مشغول&zwnj;کرد. هنوز اما دقیقا نمی&zwnj;دونستم چه می&zwnj;خوام. شاید چیزی شبیه تاثیر حاکمان و شرایط سیاسی بر معماری. خواندن و فکرکردن تا بعد از انتخابات کم&zwnj;وبیش ادامه یافت. هرچند زمان زیادی رو مشغول کار بودم. آبان ۸۴ اما نقطه&zwnj;ی عطفی شد. آشنایی&zwnj;ام با دکتر محمدرضا رحیم&zwnj;زاده. صجبت با وی و حرف زدن از رویاها و خواسته&zwnj;ها و پرسش&zwnj;ها کم&zwnj;کم ذهن مرا به&zwnj;سوی واقعیت&zwnj;های دیگری سوق&zwnj;داد. حرف مهم این بود که سیاست و معماری دو موضوع غیرقابل تعریف&zwnj;اند. یافتن رابطه&zwnj;ی میان دو مفهوم بدون تعریف قطعا در فرصت پایان&zwnj;نامه&zwnj;ی کارشناسی&zwnj;ارشد و بضاعت من نمی&zwnj;گنجید. ذهن من از اونجا رفت به سمت فرهنگ, رابطه&zwnj;ی فرهنگ&zwnj;ها و پایداری فرهنگ&zwnj;ها در عصر جهانی&zwnj;شدن. کتاب &laquo;جهان ایرن و ایران جهانی&raquo; دکتر محسن ثلاثی هم بسیار تاثیرگذار بود. دقیقا همان چیزی بود که می&zwnj;خواستم و دکتر ثلاثی به قلم آورده&zwnj;بود. خصلت جهان&zwnj;گرایی فرهنگ ایرانی شد کلید پایان&zwnj;نامه. باری روزها می&zwnj;آمدند و می&zwnj;رفتند و من هم لنگان&zwnj;لنگان. تا شد اوایل سال ۸۶. این روزها دیگه تفریبا می&zwnj;دونستم چی&nbsp; می&zwnj;خوام. موضوع ماندگاری فرهنگ و روش&zwnj;های حضور فرهنگ&zwnj;ها در عصر جهانی&zwnj;شدن بود که می&zwnj;رسید به خانه&zwnj;ی فرهنگ و درنهایت انتخاب سایتی برای طراحی که من از میان چند شهر اروپایی، بروکسل را برگزیدم. حال مساله روشن بود و باید سمت و سوی مطالعات رو هدایت&zwnj;می&zwnj;کردم. بخشی از زمان به مطالعات نظری می&zwnj;گذشت و زمانی دیگر هم به خواندن از بلژیک و بروکسل و آشناشدن با شرایط این شهر. خب طراحی&zwnj;کردن در کشور و شهر بیگانه هم جذابیت&zwnj;ها و محدودیت&zwnj;های خودش رو داره. نمی&zwnj;دونم الان چی شد که یهو این همه دلم گرفت. یه کم فیلم پارسال رو دیدم ... عجیبه وقتی دلم می گیره، دلم هم درد می گیره! بقیه&zwnj;اش باشه واسه بعد ... این یکی از شاسی&zwnj;های ارائه&zwnj;ی نهایی است ...</p> <p><img width="400" height="240" alt="thesis-chasis-01.jpg" src="http://1architect.ir/persian/pic/thesis-chasis-01.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" /></p>]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/382-my-thesis-anniversary.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/382-my-thesis-anniversary.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">معماری</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گاه‌نوشته‌ها</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">‌ فرهنگ</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بروکسل</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بلژیک</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">معماری</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">پایان‌نامه</category>
        
         <pubDate>11/28/2009</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>برای صدای مشکوکی که یک سال از خاموشی‌اش گذشت...</title>
         <description><![CDATA[<p>سوم آذرماه ۱۳۸۷ <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A2%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%88">احمد آقالو</a>، بازیگر تئاتر،&zwnj; سینما و تلویزیون و هم&zwnj;چنین دوبلور و گوینده&zwnj;ی پیشکسوت رادیو از میان&zwnj;مان رفت. احمد آقالو را همه به خاطر صدای منحصر به فردش به&zwnj;یاددارند. صدایی که جنس ویژه&zwnj;اش نوعی دلهره و شک را در دل شنونده می&zwnj;انداخت. هرچند بازی&zwnj;های خوب او را نباید از یادبرد. احمد آقالو را از اولین فیلمی که در دروان دبستان دیدم یعنی پاتال و آرزوهای بزرگ به&zwnj;یاددارم و از آن زمان همیشه شیفته&zwnj;ی او بودم و ماندم. آقالو سال گذشته ناباورانه از میان&zwnj;مان رفت. امسال که تناتر <a href="http://1architect.ir/persian/released/380-bad-news.html">رومولوس کبیر</a> را دیدم در واپسین صفحه&zwnj;&zwnj;ی آفیش نوشته&zwnj;بود که زمانی قراربوده احمد آقالوی عزیز نقش رومولوس را بازی&zwnj;کند. در تمام طول نمایش که سیامک صفری، جانانه رومولوس را بازی&zwnj;می&zwnj;کرد، هر لحظه ناخودآگاه صدا و تصویر احمد آقالو در ذهنم می&zwnj;آمد و می&zwnj;رفت. خدای&zwnj;اش رحمت&zwnj;کند. پاییز گذشته مزارش در قطعه&zwnj;ی هنرمندا را دیدم. مثل زندگی&zwnj;اش ساده و صمیمی و کوچک بود و بی&zwnj;آلایش ...</p> <p><img width="390" height="254" alt="ahmad-aghaloo-3.jpg" src="http://1architect.ir/persian/pic/ahmad-aghaloo-3.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" /></p> <p><img width="390" height="254" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" class="mt-image-center" src="http://1architect.ir/persian/pic/ahmad-aghaloo-2.jpg" alt="ahmad-aghaloo-2.jpg" /></p><p><img width="390" height="561" alt="aghaloo-tomb.jpg" src="http://1architect.ir/persian/pic/aghaloo-tomb.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" /></p>]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/381-for-ahmad-aghaloo.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/381-for-ahmad-aghaloo.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگ و هنر</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">‌ بهشت زهرا</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">احمد آقالو</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بازیگر</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">درگذشت</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">رومولوس کبیر</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">سینما</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">قطعه هنرمندان</category>
        
         <pubDate>11/27/2009</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>بی‌خبری و بدخبری</title>
         <description><![CDATA[<p>۱- روزهای سربازی، روزهای بی&zwnj;خبری است. یعنی از صبح تا شب مشغول کارهایی هستیم که قاعدتا بی&zwnj;فایده است. این کارهای بی&zwnj;فایده و محیط پادگان و عدم دسترسی به اخبار هم مزید بر علت است. دو هفته&zwnj;ی گذشته تقریبا محروم از هر خبری بودم. پنج&zwnj;شنبه&zwnj;ی پیش فرصتی دست داد تا در یک مرخصی چند ساعته سری به تئاتر شهر بزنم و یکی از آخرین اجراهای &laquo;رومولوس کبیر&raquo; را ببینم. تئاتر بسیار زیبایی بود و بازی&zwnj;های خوبی داشت. نمایشی به کارگردانی نادر برهانی مرند براساس نوشته&zwnj;ای از فریدریش دورنمات که استاد حمید سمندریان آن را ترجمه&zwnj;کرده&zwnj;بود. بازیگران آن هم سیامک صفری (رومولوس)،&zwnj; سهراب سلیمی (آشیلس)، محمود جعفری (سنو)، رحیم نوروزی (امیلیان)، ریما رامین&zwnj;فر (ژولیا)، پیام دهکردی (ادوآکر)، علا محسنی، فرزین محدث، مهرداد ضیایی، افسانه ماهیان، داریوش موفق، سینا رازانی، بهرام افشاری، مهدی سلطانی، علی عامل هاشمی، هوتن شکیبا، هادی عامل، داریوش فائزی و اشکان هورسان بودند. (<a href="http://maryammajd.persianblog.ir/post/63/">عکس&zwnj;هایی از نمایش</a>)</p> <p><img height="427" width="300" alt="romolus.jpg" src="http://1architect.ir/persian/pic/romolus.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" /></p> <p><img height="261" width="390" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" class="mt-image-center" src="http://1architect.ir/persian/pic/romolus2.jpg" alt="romolus2.jpg" /></p> <p>۲- در اجرای آن شب بهمن فرمان&zwnj;آرا،&zwnj; سیاوش طهمورث، دکتر علی رفیعی و امیر اثباتی هم حضور داشتند.<br /> ۳- اما خبر بد در پایان این نمایش زیبا بود، جایی که در رورانس، نادر برهانی مرند خبر از درگذشت چند لحظه&zwnj;ی پیش استاد جمشید لایق را داد. جمشید لایق را خیلی دوست داشتم. مدت&zwnj;ها بود که خبری از او نداشتم. آخرین تصویرهمان جشن تئاتر سنگلج بود که در کنار هرمز سیرتی نشسته&zwnj;بود.</p> <p><img height="260" width="390" alt="jamshid_layegh.jpg" src="http://1architect.ir/persian/pic/jamshid_layegh.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" /></p> <p>پیشتر از آن جشن بازیگران سینمای ایران بود. جشنی که از پیشکسوتان عرصه بازیگری تقدیر شد. برای به یاد آوردن جمشید لایق باید کمی هم عقب&zwnj;تر رفت. آخرین فیلم&zwnj;اش سگ&zwnj;کشی بهرام بیضایی و نقش کوتاه پدر گلرخ کمالی بود آخرین حضور نمایشی&zwnj;اش در تئاتر ریچارد سوم به کارگردانی داوود رشیدی اتفاق افتاد. این عکسی از اولین جشن بازیگران سینمای ایران است.</p> <p><img height="254" width="390" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" class="mt-image-center" src="http://1architect.ir/persian/pic/Jashne_Bazigar.jpg" alt="Jashne_Bazigar.jpg" /></p> <p>ردیف اول را ببینید. متاسفانه از آن جمع پروین سلیمانی و فرخ&zwnj;لقا هوشمند همین چند ماه پیش رفتند و جمشید لایق هفته&zwnj;ی گذشته. امیدوارم که رفتن این عزیزان بقای عمر هنرمندان بازمانده باشد. جمشید لایق را در مجموعه&zwnj;های نلویزیونی <span class="postbody">هزاردستان، سلطان و شبان، سربداران، بوعلی&zwnj;سینا، روزی روزگاری، فروشگاه و مرگ در پاییز دیدیم. همچنین بازی او را در فیلم&zwnj;های خواستگار، رگبار، شهر قصه، دایره مینا، کلاغ، کفش&zwnj;های میرزانوروز، شاید وقتی دیگر، خارج از محدوده، بازی تمام شد، مسافران، تهران روزگاری نو و سگ&zwnj;کشی</span> به یاد داریم. روان&zwnj;اش شاد.<br /> ۴- هنوز خبر مرگ خمشید لایق را باور نکرده&zwnj;بودم که مانند خواب&zwnj;زده&zwnj;ای از درگذشت نیکو خردمند باخبر شدم. مادربزرگی با آن صدای گرم و مهربان. نه باورکردنی نیست. چرا این هنرمندان دوست&zwnj;أاشتنی زود از میان&zwnj;مان می&zwnj;روند. چرا پاییز با خبر مرگ این&zwnj;قدر دم&zwnj;خور است.</p> <p><img height="254" width="390" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" class="mt-image-center" src="http://1architect.ir/persian/pic/nikoo-kheradmand.jpg" alt="nikoo-kheradmand.jpg" /><br /> ۵- ببینید از اول آبان که آمدم سربازی تا به امروز مسعود رسام (۱۰ آبان)، حسین صبحدل (۱۳ آبان)، امیر قویدل (۱۷ آبان)، مهدی سحابی (۱۷ آبان)،&zwnj; جمشید لایق (۲۱ آبان)،&zwnj; عباس شباویز (۲۲ آبان)،&zwnj; محمود شاهرخی (۲۴ آبان)،&zwnj; جلال فهیم هاشمی (۲۴ آبان) و نیکو خردمند (۲۶ آبان) از میان&zwnj;مان رفته&zwnj;اند. کمتر از یک ماه و این همه خنرمند. افسوس ...<br /> ۶- حالا هر لحظه در بی&zwnj;خبری&zwnj;های خودم نگران خبرهای بدی هستم که هر لحظه ممکن است برسد. امیدوارم که دیگر خبری نباشد ...</p> <p>&nbsp;</p>]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/380-bad-news.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/380-bad-news.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگ و هنر</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گاه‌نوشته‌ها</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">امیر قویدل</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بازیگر</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جمشید لایق</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">حسین صبحدل</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">درگذشت</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">رومولوس</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">سینمای ایران</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">كبیر سربازی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">مسعود رسام</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">مهدی سحابی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">نیكو خردمند</category>
        
         <pubDate>11/20/2009</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>چرخ روزگار و روزهایی سرشار از خاطره</title>
         <description><![CDATA[<p>این نوشته مربوط به ۲۷ ابان است.</p><p>یک سال پیش. دقیقا یک سال پیش در چنین روزهایی سخت درگیر پایان&zwnj;نامه&zwnj;ام بودم. روزها آمدند و رفتند تا سرانجام توانستم مجموعه ای را تحت عنوان &laquo;خانه&zwnj;ای برای فرهنگ ایران&raquo; برای دفاع روانه&zwnj;ی جلسه کنم. چیزی نزدیک به ۳ سال از بهترین روزهای عمرم را برای آن گذاشتم. فکرها و نقشه&zwnj;های زیادی هم در سر داشتم. به بخشی از آنها رسیدم و حسرت برخی دیگر به دل&zwnj;ام ماند. روزهای خوبی بود. این&zwnj;که دقیقا موضوع از چه قرار بوده و محتوای پایان&zwnj;نامه&zwnj;ام چه بود، وعده&zwnj;ای است که یک سال می گذرد و هنوز فرصتی برای نوشتن از آن نیافتم. <br /> این روزها هم در حال انجام خدمت مقدس! هستم و قاعدتا وقت آزاد و دسترسی&zwnj;ام به اینترنت بسیار بسیار اندک است. اما یک سال پیش، ۲۷ آبان ۱۳۸۷ یکی از مهم&zwnj;ترین آرزوهای مرتبط با پایان&zwnj;ام برآورده&zwnj;شد؛ یعنی پس از پی&zwnj;گیری&zwnj;های فراوان و لطف&zwnj;هایی که دوستان ارزنده&zwnj;ای بر من داشتند، رویای داشتن مقدمه&zwnj;ای از سید محمد خاتمی، رییس جمهور پیشین، در نخستین صفحه&zwnj;ی دفترچه&zwnj;ی پایان&zwnj;نامه به واقعیت پیوست. شاید برای برخی جالب نباشد اما برای من به عنوان یک دانشجوی گمنام شهرستانی (دور از تهران) که خب هیچ ارتباطی هم با فعالان سیاسی و ساخت قدرت نداشته، رسیدن به این آرزو بسیار برای&zwnj;ام مهم بود. بارها جلسه دفاع را به دلیل میسرنشدن مقدمه به تاخیر انداختم. استاد&nbsp; راهنما فشار بسیاری بر من می&zwnj;آورد. من هم نمی&zwnj;توانستم دلیل واقعی تاخیر را به او بگویم. اما بالاخره روز ۲۷ آبان پارسال شد یکی از شیرین&zwnj;ترین روزهای من. اما آن روز ...<br /> صبح آن روز با دکتر هادی خانیکی تماس&zwnj;&quot;رفتم. ایشان گفتند که آقای خاتمی مقدمه را نوشته&zwnj;اند و منتظرند که بیاید پایین. ۲ ساعت بعد همچنان همین حرف بود. ساعت ۲ ظهر که دوباره تماس گرفتم، مقدمه دست دکتر خانیکی بود و ایشان قرارشد بدهند به منشی تا برای من ارسال کند. ساعت حدود ۴ عصر، متن مقدمه برای&zwnj;ام فاکس&zwnj;شد. دلهره عجیبی داشتم. هر خط که می&zwnj;آمد بیرون بارها می&zwnj;خواندم. حس عجیبی داشتم. آرزوی&zwnj;ام برآورده&zwnj;شد و دیگر باید آماده&zwnj;ی دفاع می&zwnj;شدم. بهانه&zwnj;ای هم در کار نبود. سریع صفحه&zwnj;ها را آماده&zwnj;کردم و دفترچه را برای صحافی فرستادم. <a href="http://1architect.ir/persian/released/141-my-thesis.html">پنج&zwnj;شنبه ۷ آذر شد روز دفاع</a> ...<br /> این مقدمه&zwnj;ی آقای خاتمی است ...</p> <p><img height="400" width="400" src="http://dc121.4shared.com/img/82514136/34c33b7c/khatami_foreword_thumb.gif?sizeM=3" alt="دست&zwnj;خط سیدمحمد خاتمی، مقدمه&zwnj;ای برای پایان&zwnj;نامه" style="margin: 0pt auto 20px; display: block; text-align: center;" class="mt-image-center" /></p> <blockquote><p><br /> در جهان آشوب&zwnj;زده&zwnj;ی کنونی که بر خلاف ادعاهای بزرگ همچنان انسان و کرامت او پایمال ستم و تبعیض و خشونت و فقر و درماندگی است،&zwnj; گفتگوی تمدن&zwnj;ها و فرهنگ&zwnj;ها روزنه&zwnj;ایست به سوی جهانی که صلح و اخلاق و ایمان و ارزش&zwnj;های والای انسانی بر آن حاکم باشد و با بهره&zwnj;گیری از آموزه&zwnj;های بلند ادیان الهی که خود نیز چون انسان مورد سواستفاده و بیداد قرارگرفته و مظلوم&zwnj;اند و نیز ارزش&zwnj;های انسانی،&zwnj; بتوان از تنگنای جهان ماده&zwnj;گرا و خشونت&zwnj;زده رهایی یافت. هدف بلند و والاست، ولی همت خیرخواهانی که در مسیر صلح و به&zwnj;روزی ملت&zwnj;ها گام&zwnj;برمی&zwnj;دارند نیز محکم و استوار است.<br /> از جناب آقای سعید مهرپویا، جوان دانشور و هنرمندی که پایان&zwnj;نامه&zwnj;ی کارشناسی&zwnj;ارشد خود را با عنوان خانه&zwnj;آی برای فرهنگ ایران،&zwnj; دقیقا در جهت اهداف والای گفتگوی تمدن&zwnj;ها فراجمع&zwnj;آورده&zwnj;اند و الحق که در پرداختن به موضوع و طرح نکته&zwnj;ها و ظرایف فراوان در این باب کامروا بوده&zwnj;اند، سپایگزاریم و برای ایشان آرزوی موفقیت می&zwnj;کنیم و چشم انتظار کارهای برتر و بزرگ&zwnj;تر از ایشان هستیم. خداوند متعال به این عزیز سلامتی و توفیق بیشتر عنایت فرماید.&raquo;<br /> سید محمد خاتمی<br /> ۸۸/۸/۲۱</p></blockquote><p><b>یک سال بعد درست در همین روز، از صبح که بیدارشدم خاطرات سال گذشته را مرورمی&zwnj;کردم. می&zwnj;گویند آدمی از فردای خودش خبرندارد. باورم نمی&zwnj;شد با آن همه رویا و آرزو یکسال بعد دقیقا راس ساعت ۴ عصر به&zwnj;جای خوشی سال گذشته، مشغول جاروکردن خیابان&zwnj;های پادگان و جمع&zwnj;کردن برگ&zwnj;ها و بگهبانی&zwnj;دادن باشم...<br /> چه عجیب است این گذر روزگار</b> ...</p><p>&nbsp;</p>]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/379-my-thesis.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/379-my-thesis.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گاه‌نوشته‌ها</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">دکتر هادی خانیکی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">سیدمحمد خاتمی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">مقدمه</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">پایان‌نامه</category>
        
         <pubDate>11/20/2009</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>هشت هشت هشتاد و هشت</title>
         <description><![CDATA[<p>- بالاخره این روز رسید. پارسال به این روز خاص خیلی فکرمی&zwnj;کردم و کلی برنامه برایش می&zwnj;ریختم که چه کارهایی می&zwnj;شود انجام&zwnj;داد و چه کارهای نمادینی می&zwnj;توان ترتیب&zwnj;داد. آن روزها نمی&zwnj;دانشتم که تولد امام&zwnj;رضا (ع) هم در این روز خواهدبود. روزگار گذشت. آبان امسال که آمدم سربازی حسرت بزرگی بر دلم ماند که در این روز نیستم و احتمالا باید در پادگان بگذرانم. نمی&zwnj;دانید وقتی بعد از نماز از این&zwnj;جا به امام رضا (ع) سلام&zwnj;می&zwnj;دادند چقدر دلم می&zwnj;گرفت. یا غریب&zwnj;الغربا را که می&zwnj;گفتند ناخودآگاه دلم می&zwnj;لرزید. خدا را هزار مرتبه شکر که امروز توانستم مرخصی بگیرم . بیرون باشم.</p> <p><img height="253" width="350" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" class="mt-image-center" src="http://www.1architect.ir/blog/pic/ancient-mashad-1.gif" alt="ancient-mashad-1.gif" /></p> <p>- از همان روز اول می&zwnj;خواستم که این روز، روز صلح و آشتی و آزادی باشد. بعدها که این روزهای تلخ و البته سبز رسید؛ آرزو کردم که زندان سهم هیچ&zwnj;کدام از عزیزان دربند نباشد. نمی&zwnj;دانم نوشتن در این شرایط بی&zwnj;مشکل است یا خیر، اما آرزو می&zwnj;کنم که همه&zwnj;ی دوستان دربند، هر چه زودتر آزادشوند و در کنار خانواده&zwnj;هایشان قرارگیرند. فرقی هم نمی&zwnj;کند چه عزیزانی که در ماجراهای پس از انتخابات زندانی&zwnj;شدند و چه حتا حسین درخشان.<br /> - دلم بدجوری هوای حرم امام&zwnj;رضا (ع) را کرده&zwnj;است. به&zwnj;گمان جای چنین فضایی در شهرهای ما خالی است. هر شهر دیگری که می&zwnj;روم، گاهی که دلم می&zwnj;گیرد و تنگ&zwnj;می&zwnj;شودۀ شدیدا به ئنبال چنین جایی می&zwnj;گردم برای تسکین. روز اولی که آمدم سربازی چنان دل&zwnj;تنگ و داغان بودم که همه&zwnj;اش یاد جوانان بی&zwnj;گناه زندان&zwnj;افتاده بودم. خداوند به همه&zwnj;&zwnj;ی آنها صبر بدهد.</p> <p>&nbsp;</p> <p><img height="616" width="364" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" class="mt-image-center" src="http://1architect.ir/persian/pic/zendan.jpg" alt="zendan.jpg" /></p><p style="text-align: center;">(عکس از وبلاگ <a href="http://smto.ir/">سمیه توحیدلو</a>)</p><p>- شاید در فرصت&zwnj;های دیگر خاطران روزهای خدمت را بنویسم. گمانم برای آنها که بعد از ما می&zwnj;آیند، مفید باشد و با آشنایی نسبی وارد این دوران شوند. امیدوارم این&zwnj;کار اشکالی از جانب آقاین نداشته&zwnj;باشد.<br /> - این روز خاص بر همه&zwnj;تان مبارک.</p>]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/378-post-for-8888.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/378-post-for-8888.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گاه‌نوشته‌ها</category>
        
        
         <pubDate>10/30/2009</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>یازدهمین ماه‌گرد پایان‌نامه</title>
         <description><![CDATA[<p>(احتمالا وقتی این نوشته منتشربشه من مشغول خدمت مقدس! سربازی هستم) اما هفتم آبان، یازده ماه از روز دفاع از پایان&zwnj;نامه&zwnj;ام می&zwnj;گذره. روزهای پاییز گذشته، روزهای بسیار پرخاطره&zwnj;ای بود. انتظار طولانی برای تمام&zwnj;شدن و به&zwnj;نتیجه&zwnj;رسیدن کاری سه&zwnj;ساله، تلاش برای گرفتن مقدمه&zwnj;ی سید محمد خاتمی، تلفن&zwnj;های پیاپی به دکتر هادی خانیکی و خبر خوبی که سرانجام ۲۷ آبان ۱۳۸۷ رسید. یاد اون روزها بخیر. ناراحنم از این&zwnj;که بسیاری از سالگردهای پاییز&zwnj;های پرخاطره&zwnj;ی گذشته را نخواهم&zwnj;بود ...</p><p>افسوس</p><p><img height="293" width="390" alt="thesis-5.jpg" src="http://1architect.ir/persian/pic/thesis-5.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" /></p>]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/377-11-month-after-thesis.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/377-11-month-after-thesis.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گاه‌نوشته‌ها</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">پایان‌نامه</category>
        
         <pubDate>10/29/2009</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>سربازی</title>
         <description><![CDATA[<p>از تاریخ شنبه دوم آبان ۱۳۸۸، رسما دوران سربازی من هم شروع&zwnj;شده&zwnj;است. قبل از رفتن فرصتی نشد تا اینجا بنویسم.<img width="160" height="160" style="margin: 0pt 20px 20px 0pt; float: left;" class="mt-image-left" src="http://1architect.ir/persian/pic/me15.jpg" alt="me15.jpg" /> الان یه چند ساعتی مرخصی دارم و خب طبعا بعد از احوالپرسی و... مثه به معتاد خوب اومدم سر واینترنت و مشغول خوندن و دیدن و جبران کردن ۳ روز بی&zwnj;خبری&zwnj;ام.</p> <p>نمی&zwnj;دونم روزهای سربازی چه جوری می&zwnj;خواد بگذره، اما خب چند تا کتاب و مجله و... همراه خودم دارم تا اگر فرصتی شد بحونم. محل خدمت هم نیروی زمینی تهران پایگاه ۰۱ هستش. این هم اولین عکس من با لباس. برای این روزها اگه وقت بشه برنامه&zwnj;هایی دارم و اگر مرخصی هم داده بشه حتما اینترنت رو لحاظ می&zwnj;کنم. خاطره&zwnj;نویسی هم یکی از اون کاراس که بعد از اومدن احتمالا این&zwnj;جا منتشرشون می&zwnj;کنم.</p> <p>تا بعد ...</p>]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/376-military-service-1.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/376-military-service-1.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گاه‌نوشته‌ها</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">سربازی</category>
        
         <pubDate>10/27/2009</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>خشونت، خشونت‌ورزی و خشونت‌پرهیزی</title>
         <description><![CDATA[<blockquote><p>&nbsp;<a href="http://www.javan-farda.com/News.aspx?ID=2334">صبح امروز [یکشنبه] در اقدامی تروریستی جمعی از فرماندهان سپاه استان سیستان و بلوچستان به شهادت رسیدند.<br />در این اقدام تروریستی سردار نورعلی شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده قرارگاه قدس،&zwnj; سردار محمدزاده فرمانده سپاه استان سیستان و بلوچستان، فرمانده سپاه ایرانشهر و فرمانده سپاه سرباز و فرمانده تیپ امیرالمومنین (ع) به شهادت رسیدند.<br />سردار شوشتری با هدف شرکت در جلسه سران طوایف و ریش&zwnj;سفیدان راهی منطقه پیشین در محدوده منطقه سرباز شده بود.</a></p></blockquote><blockquote><p>اولی: سپاه! پوف، این&zwnj;قدر کشتند و دزدیدند، حالا حقشونه!<br />دومی: به&zwnj;نظر من که کار خودشونه. تسویه حساب داخلی بوده!<br />سومی: می&zwnj;ترسم این رفتارهای نابخردانه حکومت، ایران را هم مثل عراق کند.<br />چهارمی: کیف کردم. مگر نقش سپاه رو بعد از انتخابات فراموش کردین؟<br />پنجمی: حالا این&zwnj;ها که کشته&zwnj;شدن چه جور آدمایی بودن؟<br />ششمی: این ترورها همیشه هستش. باید ببینیم چه نفعی برای ما داره!<br />هفتمی: مردم عادی هم کشته شدن؟<br />هشتمی: محکومه، فرقی هم نمی&zwnj;کنه. از اساس چنین رفتارهایی محکومه.<br />نهمی: [شانه&zwnj;ها را بالا می&zwnj;اندازد] برای من که فرقی نداره. دعوا بین خودشونه. حتما یک کاری در سیستان کردن دیگه!<br />دهمی:<br />.<br />.<br />.</p></blockquote><p>&nbsp;</p><p>همه&zwnj;ی این&zwnj;ها می&zwnj;تواند رفتار ما در برابر خبری درباره&zwnj;ی خشونت باشد. اگر به این حرف&zwnj;ها و حرف&zwnj;هایی از این دست دقت&zwnj;کنیم، می&zwnj;بینیم که در عمل این&zwnj;ها خود یا نوعی قضاوت&zwnj;اند یا به&zwnj;دنبال شکل&zwnj;دادن مبناهای قضاوت&zwnj;های بعدی&zwnj;اند. چیزی که در این میان ممکن&zwnj;است فراموش شود، اصل خشونت است. مواضعی که منجر به فراموشی اصل خشونت می&zwnj;شوند، این واهمه را در خود دارند که مبادا به دنبال این ایده بروند که &laquo;تنها خشونت، پاسخ خشونت است&raquo;. چنین ایده&zwnj;ای به فراگیری خشونت خواهدانجامید و توجیه&zwnj;کننده&zwnj;ی کشتار خواهدشد و با ملاک قراردادن قضاوت&zwnj;های شخصی بر مبنای تشخیص دشمن، خوی انتقام را نهادینه&zwnj;می&zwnj;کند. خشونت ریشه در ترس و جهل دارد و با پروراندن بذر انتقام، جامعه را به توده&zwnj;ای متشنج تبدیل&zwnj;می&zwnj;کند.&nbsp;</p><p>اتفاق&zwnj;هایی از این دست، که متاسفانه در روزگار ما کم هم نمی&zwnj;افتد، سنجه&zwnj;ای است برای آزمودن خویشتن&zwnj; ما که در برابر خشونت و خشونت&zwnj;ورزی&zwnj;ها چه می&zwnj;کنیم. آیا خشونت را با ماده و تبصره می&zwnj;پذیریم یا خشونت را به هرنوعی نفی&zwnj;می&zwnj;کنیم. ساده&zwnj;لوحانه است که خشونت را با اما و اگر و تنها در برابر دشمنانی، آن هم دشمنانی که با متر و معیارهای شخصی و بعضا ایدیولوژیک تعریف&zwnj;می&zwnj;شوند، پسندید. چرا که خشونت مجریانی خواهدداشت که به ناچار خودی&zwnj;اند. آیا آن کس که خشونت را روامی&zwnj;دارد، می&zwnj;تواند سالم بیندیشید و خشونت&zwnj;پرهیزی را تبلیغ&zwnj;کند.</p><p>نفی خشونت و خشونت&zwnj;ورزی زمانی می&zwnj;تواند فراگیرشود که هرکدام از ما در برابر خبرهای خشونت&zwnj;محور، چه ترور و کشتار، چه اعدام، چه زندانی&zwnj;های بی&zwnj;دلیل، خشونت&zwnj;های رواشده بر زنان و حتا خشونت&zwnj;های زبانی که در زندگی روزمره&zwnj;مان دیده&zwnj;می&zwnj;شود، موضع&zwnj;بگیریم. ببینیم آیا می&zwnj;توانیم خود را برای پذیرش خشونت توجیه&zwnj;کنیم؟ آیا قضاوت&zwnj;های شخصی&zwnj;مان می&zwnj;تواند عقیده&zwnj;ی ما را به نفی خشونت تغییردهد؟ اگر ترس و جهل را از خود دورکنیم و در برابر خشونت سکوت نکنیم، می&zwnj;توانیم باور داشته&zwnj;باشیم که خشونت بد و خوب نداریم، ولو این&zwnj;که در ظاهر به نفع&zwnj; ما باشد یا لحظه&zwnj;ای ما را خوشحال کند. خشونت در ذات خود و علیه هر کسی نکوهیده است و خشونت&zwnj;پرهیزی سجیه&zwnj;ای نکو ...</p><p>جنبش جدید اجتماعی ایران اگر میل به پیروزی دارد، باید که این خصلت را در تک&zwnj;تک ساختارهای&zwnj;اش نهادینه&zwnj;کند، چیزی که در برخی از موضع&zwnj;گیری&zwnj;های آن آشکارشده&zwnj;است و خوشبختانه امید به باور به آن را عمیق&zwnj;تر کرده&zwnj;است.</p><p>در همین باره:</p><p>لیموناسیون: <a href="http://lemonasion.wordpress.com/2009/10/19/no-to-violence/">زمانی برای اثبات یک اصل مهم: از خشونت و ترور حمایت نمی&zwnj;کنیم</a></p><p>کمانگیر: <a href="http://persian.kamangir.net/?p=5587">زمانی برای اثبات یک اصل مهم: از خشونت و ترور حمایت نمی&zwnj;کنیم</a></p><p>&nbsp;</p>]]></description>
         <link>http://mehrpooya.info/persian/released/375-no-to-violance.html</link>
         <guid>http://mehrpooya.info/persian/released/375-no-to-violance.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جامعه</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">ترور</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جنبش سبز</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">خشونت</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">خشونت‌ورزی</category>
        
         <pubDate>10/19/2009</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>